تبلیغات
امام موسی كاظم علیه السلام
 
امام موسی كاظم علیه السلام
درباره وبلاگ


امام كاظم‏ علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.

مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







آنچه که از مقابل دیدگان مخاطب می گذرد، نظرات و آراء دانشمندان مشهور اهل سنت در مورد امام کاظم علیه السلام می باشد. ویژگی های کمتر شناخت از امام کاظم علیه السلام، ما را بر آن می دارد تا نظرات دانشمندان غیر شیعه را در مورد این امام والا مقام از دل تاریخ جویا شویم.

فرآوری: محمدباعزم- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
a

امام كاظم علیه السلام در «ابواء» یكى از روستاهاى مدینه منوره به دنیا آمد. ولادت حضرتش در سال 128 (به روایتى 127 و یا 129) هجرى قمرى بوده است. آن حضرت در سال 183 هجرى قمرى شهید شده است. آن حضرت از زندان نامه اى براى هارون این گونه نوشت: إنّه لن ینقضی عنّی یوم من البلاء حتّى ینقضی عنك یوم من الرخاء، حتّى نفنى جمیعاً إلى یوم لیس له انقضاء وهناك یخسر المبطلون; روزى از روزهاى بلا و مصیبت بر من سپرى نمى شود مگر این كه روزى از روزهاى آسایش تو از بین مى رود. تا آن روزى كه همه ما از این دنیا رخت بندیم; همان روزى كه پایانى ندارد و در آن جاست كه باطل گرایان زیان مى بینند. امام كاظم علیه السلام به مرگ طبیعى از دنیا نرفت، بلكه ایشان را مسموم كردند.(1)
ابوحاتم از دانشمندان اهل سنت مى گوید: كاظم علیه السلام ثقه، صدوق و یكى از پیشوایان مسلمانان است. یحیى بن حسین بن جعفر نسب شناس مى گوید: موسى بن جعفر علیهما السلام به دلیل عبادت و اجتهادش به «عبدصالح; بنده شایسته» شهرت داشت. خطیب بغدادى مى گوید: گفته مى شود كه او در سال یكصد و بیست و هشت هجرى در مدینه زاده شده است... مناقب ایشان بسیار است...» (2)

خطیب بغدادى مى نویسد: «موسى بن جعفر علیهما السلام به دلیل عبادت و اجتهادش به «عبدصالح; بنده شایسته» شهرت داشت.

 روایت شده كه روزى وارد مسجد النبى شد و در اول شب سجده اى را آغاز كرد كه در آن مى گفت: عظم الذنب من عندی فلیحسن العفو من عندك، یا أهل التقوى ویا أهل المغفرة; گناه بزرگ در نزد من است، پس بخشش از تو نیكوست. اى اهل تقوا و آمرزش! او همین ذكر را تا صبح در سجده تكرار مى كرد. امام كاظم علیه السلام فردى سخاوتمند و كریم بود. وقتى كسى به او بدگویى مى كرد و آزارش مى داد، كیسه اى داراى هزار دینار برایش مى فرستاد.».(3)
ذهبى درباره امام كاظم علیه السلام مى نویسد:
«موسى كاظم علیه السلام امام و پیشوا... او زیارتگاه بزرگ و مشهورى در بغداد دارد. در آن جا به همراه نوه اش امام جواد علیه السلام دفن شده است. فرزندش على بن موسى علیهما السلام نیز در توس زیارتگاهى بزرگ دارد. وفات او در رجب سال 183 هجرى قمرى رخداد...».(4)
ابن جوزى در این زمینه مى نویسد: «موسى بن جعفر علیهما السلام به خاطر عبادت، اجتهاد و شب زنده داریش «عبد صالح; بنده شایسته» خوانده مى شد. او كریم و بردبار بود. وقتى آزارى به او مى رسید، براى آن فرد درهم یا دینار مى فرستاد.».(5)
ابن حجر هیتمى مكى درباره امام كاظم علیه السلام چنین مى نگارد: «او وارث علم، معرفت، فضیلت و كمال پدرش است. دلیل نامگذارى او به كاظم بردبارى فراوان ایشان و درگذشتن از افراد خطاكار مى باشد.

او در میان مردم عراق به «باب قضاء الحوائج عند الله; دروازه برآورده شدن حاجت ها در نزد خداوند» شهرت داشت. او عابدترین مردم زمانه خویش، عالم ترین و سخاوتمندترین آن ها بود.».(6)

ابن طلحه در این باره مى گوید:
«امام كاظم علیه السلام امامى والامقام، بسیار ارجمند بود. مجتهدى بود كه در اجتهادش كوشش فراوان مى كرد، كرامت هاى او شهرت دارد. او شب را به سجده و عبادت مى گذراند و روز را نیز به صدقه دادن و روزه گرفتن سپرى مى كرد. از آن جا كه او بسیار بردبار بود و از كسانى كه به او ظلم مى كردند، درمى گذشت، كاظم نامیده شد. او به كسانى كه به او بدى مى كردند، نیكى مى كرد. او انسان هایى را كه نسبت به ایشان مرتكب جنایت مى شدند، مى بخشید. به دلیل عبادت فراوان، او را «عبدصالح; بنده شایسته» نامیدند. در عراق به «باب الحوائج إلى الله» شهرت دارد. زیرا آنانى كه به واسطه او به درگاه خداوند متوسل شده اند، خواسته هایشان برآورده شده است. كرامت هاى ایشان، عقل ها را حیرت زده كرده است. این نشان مى دهد كه ایشان نزد خداوند از مقامى والا و زوال ناپذیر برخوردارند.».(7)


منابع:
(1) . تهذیب الكمال: 29 / 50، البدایة والنهایة: 10 / 183، سیر أعلام النبلاء: 6 / 273.
(2) . تهذیب التهذیب: 10 / 302.
(3) . تاریخ بغداد: 13 / 29.
(4) . سیر أعلام النبلاء: 6 / 270.
(5) . صفوة الصفوة: 2 / 103.
(6) . الصواعق المحرقة: 112.
(7) . مطالب السئول: 76.
(8).پیشوایان معصوم علیهم السلام جلد سوم، اثر حضرت آیت الله میلانی


نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، فضائل و كرامات، دوران امامت، احادیث و سخنان گهربار، آموزه های اخلاقی و رفتاری، امام موسی کاظم علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

نویسنده: دکتر سید احمد صفایی




 

«هشام بن الحکم» اضافه بر اینکه از محضر «امام صادق» (علیه السلام) استفاده ی کامل نموده از چشمه ی دانش «امام هفتم موسی بن جعفر» (علیه السلام) هم سیراب شده از آن بزرگوار معارف و حقایقی نقل کرده که مشتمل بر مواعظ و پندهای پرارزش و حقایق ارجمندی است.
«علامه ی مجلسی رحمة الله» در «جلد اول بحارالانوار» از کتاب «تحف العقول» روایتی آورده که خلاصه ی آن به فارسی چنین است:
«موسی بن جعفر» (علیه السلام): ای «هشام» همانا خدای تعالی خداوندان فهم و خرد را در کتابش به این آیه مژده داده است (فَبَشِّر عِبادِی الذینَ یَستَمِعُونَ القُول فَیَتَّبِعُونَ أحسَنُه اولئِکَ الَّذینَ هَدیهُم الله وَ اُولئِکَ هُم اُولوالاَلباب (آیه ی نوزده سوره ی 39).
ترجمه: پس تو هم ای پیغمبر بندگان را به رحمت من بشارت آر آنچنان بندگانم را که گفتار (1) را بشنوند سپس نکوترش را پیروی نمایند یا نیکوتر پیروی کنند. آنانند که خداوند ایشان را راهنمائی فرموده و به حقیقت رسانده است و هم آنانند خداوندان عقل و خرد.
ای «هشام» خداوند بزرگ وعزیز بندگان را به وسیله ی خرد قطع و حجت خویش را بر آنان به موهبت عقل تمام فرموده. آنچه را که دانشش برای بندگان لازم است بیان کرده، و آنان را بربوبیت خویش به وسیله ی ادله راهنمائی نموده است سپس در آیه ی 163 الی 164 سوره ی دوم فرمود «وَ اِلهِکُم اله واحِدُ لا اِلهُ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَحیم إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنْفَعُ النَّاسَ وَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ بَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَ السَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‌.
ترجمه: خدای شما خدای یکتا است نیست خدائی جز او که بخشاینده و مهربان است همان در آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز (یا کم وزیاد شدن آنها) و کشتیهائی که به دریا برای انتفاع خلق در جریان است و بارانی که خدا از بالا فرو فرستاد تا به آن زمین را بعد از مردن (ونابود شدن گیاه آن) زنده کرد و سبز و خرم گردانید وانواع حیوانات در زمین پراکنده ساخت و تغییر جهت بادها و در آفرینش ابر که میان زمین و آسمان مسخر است، در همه ی این امور برای خردمندان نشانهائی بر دانش و توانائی آفریننده است.
ای «هشام» به حقیقت که خداوند بزرگ و عزیز امور نامبرده و غیره را از این جهت که نیازمند به مدبر می باشند دلیل معرفت خود قرار داده است در آیه ی 12 سوره ی 16 فرمود «وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّرَاتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‌« و در آیه ی 1 الی 2 سوره ی 43 زخرف فرمود «حم‌ وَ الْکِتَابِ الْمُبِینِ‌ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِیّاً لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‌« و در آیه ی 23 سوره ی 30 فرموده «وَ مِنْ آیَاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذالِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‌». ترجمه: شب و روز و خورشید و ماه را برای زندگانی شما در گردون مسخر ساخت و ستارگان آسمان را به فرمان خویش مسخر کرد. در این کار نشانهای قدرت خدا برای گروهی که امور را با خرد بسنجند پدیدار است. [حم] (رمزی از رموز قرآن یا اشاره به دو اسم حمید و مجید خداست) سوگند به قرآن روشن بیان که ما آنرا به زبان فصیح عربی مقرر داشتیم تا شما (بندگان) در فهم آن عقل و خرد به کار بندید و یکی از نشانهای قدرت الهی همان نیروی برق است که شما را هم از صاعقه ی عذاب می ترساند و هم به رحمت باران آسمان که زمین را پس از مرگ زنده می کند امیدوار می سازد. همانا در این کار نشان هائی است برای گروهی که خرد را به کار بندند.
ای «هشام» خداوند جهان خردمندان را پند داد و آنان را ترغیب به آخرت فرمود «وَ مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَ فَلاَ تَعْقِلُونَ‌» (آیه ی 23 سوره ی انعام). ترجمه: زندگی دنیا جز بازیچه ی کودکان و هوسرانی بی خردان چیزی نیست همانا سرای دیگر، پرهیزکاران را نیکوتر است آیا این دو را با ترازوی خرد نمی سنجید؟ و در آیه ی 60 سوره ی 28 قصص فرمود «وَ مَا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَمَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ زِینَتُهَا وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقَى أَ فَلاَ تَعْقِلُونَ‌ «ترجمه: آنچه از نعمتهای این عالم به شما داده شده متاع بی ارزش زندگانی دنیا است و آنچه نزد خداست برای شما بهتر و پاینده تر است آیا به نیروی خرد اندیشه نمی کنید؟. - ای «هشام» سپس نابخردان را که راجع به عذاب خدا اندیشه نمی کنند ترسانید و در آیه ی 136 تا 138 سوره ی صافات فرمود «ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ‌ وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ‌ وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلاَ تَعْقِلُونَ» پس (از نجات لوط و اهلش) دیگران را هلاک ساختیم و شما مردم اینک بر دیار ویران قوم لوط می گذرید (و خرابه های آنان را به چشم می نگرید) در صبح و شام باز چشم عبرت نمی گشائید و عقل را به کار نمی اندازید.
ای «هشام» آن گاه بیان فرمود که خرد و دانش با یکدیگرند چنان که در سوره ی عنکبوت آیه ی 43 فرمود «وَ تِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ». ترجمه: ما این مثلها را می زنیم (تا حقایق برای مردم روشن شود) لکن جز دانشمندان کسی تعقل آنها نخواهد کرد.
ای «هشام» سپس نکوهش کرد کسانی را که تعقل نمی کنند چنان که در سوره ی بقره آیه ی 170 فرمود: «وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا أَ وَ لَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لاَ یَهْتَدُونَ‌» ترجمه: و چون به کافران گفته شود پیروی نمائید از شریعت و کتابی که خدا فرستاده است پاسخ دهند که ما پیرو کیش پدران خود خواهیم بود آیا دستور خرد چنین است که در صورتی که پدران ایشان از خرد بی بهره و هیچ گاه راه نیافته باشند باز پیروی آنان روا باشد؟
و در سوره ی انفال آیه ی 22 فرمود: «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ‌« ترجمه: همانا بدترین جانوران نزد خدا کسانی هستند که از شنیدن و گفتن حرف حق کرو لالند و اصلاً آیات خدا را تعقل نمی کنند. و در آیه ی 25 سوره ی 31 لقمان فرمود: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ‌» (2) ترجمه: اگر از کافران پرسش کنی آن کیست که آسمان ها و زمین را آفریده است همانا پاسخ دهند خداست ای رسول باز گوی ستایش، خدای راست (که کافران نیز معترفند) آری اکثر آنها بر این حقیقت که آفریننده جهان خداست اگر به زبان گویند به دل آگاه نیستند.
ای «هشام» سپس اکثریت بی خرد را به آیه ی 116 سوره ی انعام «وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ» مورد نکوهش قرار داد.
ترجمه: اگر پیروی کنی از اکثریت مردم زمین، تو را از راه خدا گمراه خواهند ساخت زیرا اکثریت جز از پی گمان نمی روند.
و فرمود: «اکثر النّاس لا یَعقِلون» (3) ترجمه: بیشتر مردم تعقل نمی کنند.
و نیز در سوره مائده آیه ی 103 فرمود « وَ أَکْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ‌« ترجمه: بیشتر (مشرکین قریش) نمی فهمند (یعنی با اینکه می گویند آفریننده ی آسمانها و زمین خدای یکتاست بتان را شریک او قرار می دهند).
ای «هشام» آنگاه اقلیت را به آیه ی دوازده سوره سبا ستایش کرده فرمود: «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبَادِیَ الشَّکُورُ». ترجمه: کمی از بندگان من سپاسگزارند.
و فرمود: «وَ قَلِیلٌ مَا هُمْ» (سوره ی ص آیه ی 22) ترجمه: کسانی که دارای ایمان و عمل شایسته اند اندکند.
و نیز فرمود: «وَ مَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِیلٌ‌« (آیه ی 42 سوره ی هود) ترجمه جز اندکی از مردم به نوح نگرویدند.
ای «هشام» سپس خداوند جهان به بهترین وجهی از خردمندان یاد کرده و آنان را به نیکوترین زیورها آراسته است؛ چه فرموده: «یعطی الحِکمَة مَن یَشاءُ وَ مَن یُؤتِی الحِکمَةِ فَقَد اُوتِی خَیرَاً کَثیراً وَ ما یَتَذَکَرُ اِلا اُولُوالاَلباب» (بقره آیه 273) ترجمه: خدا فیض حکمت و دانش به هر که خواهد رساند و هر کس را به حکمت و دانش رساند درباره ی او مرحمت بسیار فرموده جز خردمندان جهان متذکر نشوند.
ای «هشام» همانا از عقل تعبیر به قلب فرموده «إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرَى لِمَنْ کَانَ لَهُ قَلْبٌ» (سوره ی ق آیه 37) ترجمه: در این (هلاکت پیشینیان) پند و تذکر است آن را که نیروی عقل باشد. و از عقل تعبیر به حکمت فرموده «وَ لَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ» (سوره ی لقمان آیه ی 12) ترجمه: به حقیقت به لقمان فهم و عقل دادیم.
ای «هشام» همانا لقمان به پسرش گفته: در مقابل حق فروتن باش تا خردمند ترین مردم باشی. فرزند عزیزم همانا دنیا دریای ژرفی است که بسیاری از جهانیان در آن غرق گشته اند باید برای نجات خویش کشتی پرهیزکاری را انتخاب کنی که پل آن ایمان و بادبانش توکل و ناخدایش عقل و راهنمایش دانش و سکانش شکیبائی است.
ای «هشام» هر چیزی را نشانی است و نشان خردمند اندیشه است و نشان اندیشه خاموشی است. برای هر چیزی وسیله ای است و وسیله ی خردمند فروتنی است.
در نادانیت همین بس که به جای تواضع تکبر را وسیله ی خود قرار دهی.
ای «هشام» اگر مردم گردوی تو را مروارید خوانند با آنکه می دانی گردوست از گفتارشان سودی نبری، و اگر مرواریدت را گردو نامند با اینکه می دانی مروارید است از سخن ایشان زیانی نبینی. (منظور این است که از مدح و ثنای بی جای مردم نباید شادمان شد و از نکوهش بی مورد ایشان نیز نباید غمین گشت.)
ای «هشام» فرستادن پیمبران به سوی بندگان فقط برای راهنمایی و دعوت آنان به سوی خداست. پس هر آن کس که دعوت پیمبران را بهتر اجابت نماید معرفتش نسبت به خدا نیکوتر است. و هر آن کس که معرفتش نسبت به فرمان خدا بهتر باشد خردمندتر است. و هر آن کس که خردمندتر باشد مقامش در دنیا و آخرت بلندتر است.
ای «هشام» از طرف خدا بر هر بنده فرشته یی مأمور است که اگر فروتنی نماید او را بلند گرداند و اگر بزرگ فروشد او را پست سازد.
ای «هشام» خداوند را بر مردم دوحجت است: آشکار و نهان، حجت آشکار پیمبران و پیشوایان دینند و حجت نهان عقلهای مردم است.
ای «هشام» همانا خردمند کسی است که نعمتهای حلال، او را از سپاسگزاری باز ندارد و شهوات ناروا بر شکیبایی او چیره نشود.
ای «هشام» هر کس که سه چیز را برسه چیز مسلط گرداند چنان است که هوای نفس خویش را در نابود کردن عقل خود یاری کرده است.

1- کسی که چراغ نوربخش اندیشه اش را به تیرگی آمال و امانی تاریک سازد.
2- کسی که سخنان نغز و سودمندش را به گفته ای بی جا نابود گرداند.
3- کسی که مشعل حس پندپذیری خود را به شهوتهای نفسانی خاموش نماید.

اینان به دست خویش نیروی نورافکن عقل خود را نابود کرده اند و هر آن کس که عقل خویش را نابود سازد، دین ودنیای خود را تباه ساخته است.
ای «هشام» چگونه در پیشگاه خدا عملت پاکیزه و مقبول خواهد شد با اینکه در اثر پیروی هوای نفس عقلت را مغلوب خواهشهای نفسانی قرار داده واز توجه به شؤون الهی باز داشته ای.
ای «هشام» تحمل تنهایی (دوری از مردم هواپرست) نشانه ی نیرومندی خرد است پس هر آن کس که عقلش به نور معارف ربانی نیرومند شود از دنیاپرستان و مرام آنان دوری گزیند و به قرب و پاداش خدا رغبت نماید و با او در وحشت انس گیرد و در تنهایی یار خویشش گرداند و به او در تنگدستی بی نیاز شود و بدون خویش و تبار عزت یابد.
ای «هشام» آفرینش بندگان برای طاعت خداوند است و نجات آنان جز به طاعت و طاعت وی جز به دانش به دست نیاید و دانش به آموختن حاصل شود و آموختن به نیروی عقل قوام پذیرد و دانش را باید از عالم ربانی آموخت. و امتیار عامل ربانی به عقل حاصل شود.
ای «هشام» کار کم و کوچک خردمند در پیشگاه خداوند پذیرفته و کار بسیار و بزرگ نابخردان و هواپرستان مردود است.
ای «هشام» خردمند با داشتن فهم و حکمت به ضروریات زندگی دنیا خشنود است و اگر تمام لذائذ دنیا را در دسترس او قرار دهند و بهره ی او را از فهم و حکمت کم کنند خشنود نگردد و از این رو تجارت خردمندان سودمند است.
ای «هشام» اگر به ضروریات دنیا اکتفا می کنی کمترین متاعش تو را کافی است و چنان چه ضروریات زندگی تو را ب نیاز نسازد هیچ چیز دنیا تو را کافی نیست.
ای «هشام» خردمندان از زوائد و تجملات زندگی چشم می پوشند چگونه از گناهان چشم نمی پوشند با اینکه ترک زوائد زندگی از فضائل اخلاقی و ترک گناه از وظائف بندگی است.
ای «هشام» همانا خردمندان در دنیا زهد ورزند و به آخرت رغبت نمایند؛ زیرا دانند که دنیا خواهان و خواسته است پس هر آن کس که خواهان آخرت باشد دنیا از پی او رود تا نصیب خود را از آن استفاده نماید و هر آن کس که خواهان دنیا باشد آخرت در پی او باشد تا مرگ او را دریابد و دنیا و آخرتش تباه شود.
ای «هشام» هر کس بدون مال بی نیازی خواهد و آسایش دل از حسد جوید و سلامت در دین طلبد بایدکه دست نیاز به سوی خدا دراز کرده از او بخواهد که عقلش را کامل گرداند؛ چه هر کس عقلش کامل شود به مقدار ضرورت از دنیا اکتفا کند و هر کس به مقدار ضرورت از دنیا اکتفا کند بی نیاز گردد. و کسی که اکتفا به مقدار ضرورت ننماید هرگز به بی نیازی نرسد.
ای «هشام» خداوند بزرگ و عزیز از گروهی شایسته حکایت فرموده که ایشان زمانی که دانستند که ممکن است دلها از راه حق منحرف شود از خدا تقاضا کردند «رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ‌« (سوره ی آل عمران آیه ی 8) ترجمه: پروردگارا پس از هدایت دلهای ما را از راه راست برمگردان و ما را از طرف خود به موهبت رحمت سرافراز فرما؛ زیرا که تو پروردگار بخشنده یی. همانا از خدا نمی ترسد کسی که معرفت به او ندارد و کسی که معرفت به او ندارد، بینایی ندارد و حقیقت معرفت را در دل خود نیابد و از معرفت ثابتی که وسیله ی بینایی او نسبت به حقایق باشد محروم است و کسی به حقیقت معرفت نمی رسد مگر آنکه کردارش گواه گفتارش و نهانش برابر آشکارش باشد؛ زیرا خداوند ظاهر انسان و زبان او را راهنمای عقل و معرفت پنهان او قرار داده است.
ای «هشام» هیچ وسیله ایی برای پرستش خدا بهتر از عقل نیست و تا این صفات در کسی نباشد عقلش کامل نیست:

1- کفر و شر از او پدید نیاید.
2- رشد و خوبی از او مترقب باشد.
3- زائد بر ضرورت از اموال خویش را در راه خدا بخشش کند.
4- از پرگویی و سخنان نابجا خودداری نماید.
5- از دنیا به مقدار توش و توان قانع باشد و در تمام دوران زندگی از دانش سیر نشود.
6- خواری و فروتنی در راه خدا را از عزت و شرافت نزد غیر خدا خوشتر داند.
7- نیکی و احسان غیر را گرچه اندک باشد بسیار شمارد. و احسان بسیار خود را ناچیز حساب کند.
8- خود را از دیگران پست تر و دیگران را از خود بهتر داند. و این صفت سرچشمه ی تمام خیرات و امور دینی است.

ای «هشام» هر کس راستگو باشد عملش خوب و پاکیزه باشد. و هرکس دارای نیت نیک باشد روزیش فزونی یابد. وهر کس نسبت به خانواده و برادران دینی خود نیکی نماید عمرش دراز گردد.
ای «هشام» به نابخردان حکمت آموختن ستم و نابجا به کار بردن آنست و از اهلش بازداشتن ستم به آنان است.
ای «هشام» چنان که نااهلان حکمت را برای شما واگذاشته اند شما هم دنیا را برای آنان واگذارید.
ای «هشام» آن را که مردانگی (انسانیت) نباشد دین نیست و آن را که عقل نباشد مردانگی نیست. و همانا ارجمندترین مردم کسی است که دنیا را برای خود شرافت و قدر و منزلت نداند. بیدار باش همانا بهای بدن های شما جز بهشت چیزی نیست بدن های خود را به غیر بهشت نفروشید.
ای «هشام» «امیر مؤمنان علی» (علیه السلام) می گفت در صدر مجلس نمی نشیند مگر مردی که دارای سه صفت زیر باشد :

1



نوع مطلب : مقالات، امام موسی کاظم علیه السلام، دوران امامت، اشعار، آموزه های اخلاقی و رفتاری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نویسنده: آیت الله سیدعلی حسینی میلانی



 

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، والصّلاة و السلام علی محمّد و آله الطاهرین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الأوّلین و الآخرین.
از آثار اعتقادی ارزشمند شیعه، کتاب منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة است که علامه حلی (رحمه الله) آن را به رشته تحریر درآورده اند.
ما شرح مبسوطی بر این اثر فاخر نگاشته و در ضمن آن، به شبهه های مطرح شده از سوی ابن تیمیه-در کتاب منهاج السنة-نیز پاسخ داده ایم.
در آن اثر درباره زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) سخن به میان آمده است. ما به دلیل اهمیت مباحث یاد شده زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) را به طور جداگانه و در قالب سلسله مقالاتی به خوانندگان تقدیم می نماییم.

****

علامه حلّی (رحمه الله) می نویسد:
فرزند امام صادق (علیه السلام)، امام موسی کاظم (علیه السلام) نیز «عبدصالح؛ بنده شایسته خدا» خوانده می شد.
او عابدترین مردم زمانه خویش بود؛ شب ها به عبادت می نشست و روزها روزه می گرفت.
آن بزرگوار را از این جهت کاظم لقب دادند که وقتی کسی او را آزار می داد و خشمگین می نمود به جای برخورد و نشان دادن واکنش، برای او درهم یا دینار می فرستاد. دوست و دشمن فضیلت های وی را نقل کرده اند.
ابن جوزی حنبلی به نقل از شقیق بلخی می گوید: من در سال یک صد و چهل و نهم هجری به قصد حجّ حرکت کردم. در قادسیه اتراق کردیم. در آن جا جوانی خوش چهره و بسیار گندمگون دیدم که عبایی پشمین به تن کرده و خود را با آن پوشانده بود، نعلین به پا کرده بود و در کناری تنها نشسته بود. من با خود گفتم: این جوانی صوفی است که می خواهد سربار مردم باشد. به خداوند سوگند، نزد او می روم و او را سرزنش می کنم.
وقتی نزدیک ایشان رفتم و مرا دید که به سوی او می روم، به من فرمود:
یا شقیق! «اِجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ»؛(1)
ای شقیق! «از بسیاری از گمان ها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمان ها گناه است»
با خود گفتم: این بنده ای صالح است؛ زیرا دانست که چه چیزی در ذهنم وجود دارد. نزد ایشان خواهم رفت و از او خواهم خواست تا مرا ببخشد.
سپس از دیدگان من پنهان شد. وقتی وارد منزلگاه «واقصه» شدیم، دیدم که ایشان در آن جا در حال نماز است و اعضای بدن او می لرزد و اشک هایش سرازیر است. با خود گفتم: اکنون نزد او بروم و از وی معذرت خواهی کنم.
دیدم او نمازش را کوتاه کرد و فرمود:
یا شقیق! «وَ إنِّی لَغَفَّارٌ لِمَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَی»؛‌(2)
ای شقیق! «و من هر که را توبه کند و ایمان آورد، وعمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، می آمرزم»
آن جا بود که با خود گفتم: ایشان از اَبدال هستند؛ چرا که دوبار از راز من خبر داد.
وقتی به منزلگاه «زباله»(3) رسیدیم، ایشان را دیدم که در کنار چاهی ایستاده و مشکی کوچک به دست دارد و می خواهد از چاه آب بردارد. ناگاه این مشک در چاه افتاد. آن بزرگوار سرش را به آسمان بلند نمود و عرض کرد: انت ربّی إذا ظمئت إلی الماء و قوتی إذا أردت الطعام.
یا سیّدی مالی سواها؛
[خدایا!] وقتی تشنه می شوم، تو پروردگار من هستی و قوت دهنده من به هنگام نیاز به غذا تو هستی.
ای سرور من! غیر از این مشک، چیزی ندارم.
شقیق می گوید: به خدا سوگند، دیدم آب چاه بالا آمد و آن حضرت مشک خود را برداشتند و از آب پر کردند، آن گاه وضو ساختند و چهار رکعت نماز خواندند.
سپس به سمت پشته ای ریگ رفتند و از آن سنگ ریزه ها در آن مشک می ریختند و از آب آن می نوشیدند. من به آن بزرگوار عرض کردم: از باقی مانده آن چه خداوند به تو روزی داده و نعمت ارزانی کرده، به من نیز بده.
فرمود:
یا شقیق! لم تزل نعم الله علینا ظاهرة و باطنة، فأحسن ظنّک بربّک؛
ای شقیق! پیوسته مشمول نعمت های ظاهری و پنهانی خدا هستیم. به پروردگارت خوش گمان باش.
آن گاه مشک را به دست من دادند و من از آن آشامیدم. دیدم شربت شیرینی است. به خدا سوگند، لذیذتر و خوش بوتر از آن نخورده بودم. هم سیر شدم و هم تشنگی از من برطرف شد؛ به گونه ای که تا چند روز به غذا و نوشیدنی، بی اشتها بودم.
دیگر آن بزرگوار را ندیدم تا این که به مکه وارد شدم. نیمه شبی ایشان را کنار «قبة السراب» دیدم که با خشوع و ناله و گریه به نماز ایستاده اند. ایشان تا سحرگاه همین حال را ادامه دادند؛ همین که اذان صبح شد برای نماز نشستند و شروع به تسبیح خدا نمودند. سپس ایستادند و نماز صبح را خواندند. هفت مرتبه گرد خانه خدا گشتند و از مسجدالحرام خارج شدند.
من از پشت سر ایشان می رفتم. دیدم که او بی کس و کار نبوده و اموال و غلام هایی دارد، برخلاف آن چه پیش تر مشاهده کرده بودم. مردم روی خود را به سمت او می گرداندند، سلام می کردند و به او تبرک می جستند. از یکی از آنان پرسیدم: این آقا کیست؟
گفت: این موسی بن جعفر (علیهما السلام) است.
با خود گفتم: از این که این امور شگفت از فردی غیر از این سید باشد، شگفت زده بودم.
این روایت را حنبلی نقل کرده است.
از فضایل دیگر حضرت امام کاظم (علیه السلام) ماجرای توبه بشر حافی(4) است. وقتی آن حضرت از کنار خانه بشر در بغداد می گذشت، دید صدای غنا، نی و لهو از این خانه بلند است.
در آن هنگام کنیزی از خانه بیرون آمد و زباله های سبزی را بیرون خانه ریخت. آن حضرت فرمود:
یا جاریة! صاحب هذا الدار حرّأم عبد؟
ای کنیز! صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟
پاسخ داد: آزاد است.
حضرت فرمود:
صدقت! لو کان عبداً خاف من مولاه؛
راست گفتی! اگر او بنده بود از مولای خویش ‍[خداوند] می ترسید.
وقتی کنیز به خانه وارد شد، بشر که بر سر سفره شراب بود، پرسید: چرا دیر آمدی؟
پاسخ داد: فردی بیرون خانه چنین و چنان گفت.
در آن هنگام بود که بشر، پابرهنه از خانه بیرون آمد و در کوچه رفت تا این که امام کاظم (علیه السلام) را دید و در همان جا به دست ایشان توبه کرد.

بنده شایسته خدا

علامه حلی (رحمه الله) فرمود:
فرزندش امام موسی کاظم (علیه السلام) نیز به «عبدصالح؛ بنده شایسته خدا» خوانده می شد.
این مطلب در کتاب های شیعه و سنی در شرح حال حضرت امام کاظم (علیه السلام) بیان شده است.(5)

عابدترین مردم

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
او عابدترین مردم زمانه خویش بود؛ شب ها به عبادت می نشست و روزها روزه می گرفت، او را کاظم نامیدند زیرا... .

دیدگاه ابن تیمیّه

ابن تیمیّه در این باره می نویسد:
«پس از جعفر (علیه السلام)، موسی بن جعفر (علیه السلام) قرار دارد. ابو حاتم رازی درباره او می گوید: وی ثقه، امین، صدوق و از پیشوایان مسلمانان بوده است.
موسی (علیه السلام) در سال یکصد و بیست و اندی در مدینه زاده شد. مهدی عباسی او را به بغداد آورد. سپس به مدینه بازگرداند. او تا زمان هارون، در مدینه زندگی می کرد. وقتی هارون از عمره باز می گشت، نزد او آمد و موسی (علیه السلام) را با خود به بغداد برد و در آن جا زندانی کرد. او تا پایان زندگی خویش در زندان بود.
ابن سعد می گوید: او در سال یکصد و هشتاد و سه هجری وفات یافته است. روایات چندانی از او نقل شده است. او از پدرش جعفر (علیه السلام) روایت نقل کرده است. برادرش علی بن جعفر از او روایت نقل کرده است.
ترمذی و ابن ماجه نیز روایات او را نقل کرده اند».(6)

امام کاظم (علیه السلام) و عالمان اهل سنّت

نکته درخور توجه این که ابن تیمیّه تا به این جا هیچ یک از سخنان علامه حلی (رحمه الله) را انکار نکرده و به نقل گفتار ابوحاتم رازی درباره امام کاظم (علیه السلام) بسنده کرده است... .
ما در این جا علاوه بر سخنان ابوحاتم رازی، عبارات علمای دیگر را نیز می آوریم تا گفتار علامه حلّی (رحمه الله) تقویت شود. سپس درباره عبارات ابن تیمیّه نیز مطالبی را بیان می کنیم.
ابن حجر عسقلانی می نویسد:
«برادران کاظم (علیه السلام)، یعنی محمد بن جعفر و علی بن جعفر و فرزندانش یعنی ابراهیم، حسین، اسماعیل، علی رضی (امام هشتم (علیه السلام) و هم چنین صالح بن یزید، محمد بن صدقه عبری از او روایت نقل کرده اند.
ابوحاتم می گوید: کاظم (علیه السلام) ثقه، صدوق و یکی از پیشوایان مسلمانان است.
یحیی بن حسین بن جعفر نسب شناس می گوید: موسی بن جعفر (علیهما السلام) به دلیل عبادت و اجتهادش به «عبدصالح؛ بنده شایسته خدا» شهرت داشت.
خطیب بغدادی می گوید: گفته می شود که او در سال یکصد و بیست و هشت هجری در مدینه زاده شده است... مناقب ایشان بسیار است...».(7)
خطیب بغدادی می نویسد:
«موسی بن جعفر (علیهما السلام) به دلیل عبادت و اجتهادش به «عبدصالح؛ بنده شایسته» شهرت داشت. روایت شده که روزی وارد مسجد النبی شد و در اول شب سجده ای را آغاز کرد که در آن می گفت:
عظم الذنب من عندی فلیحسن العفو من عندک، یا أهل التقوی و یا أهل المغفرة؛
گناه بزرگ در نزد من است، پس بخشش از تو نیکوست. ای اهل تقوا و آمرزش!
او همین ذکر را تا صبح در سجده تکرار می کرد.
امام کاظم (علیه السلام) فردی سخاوتمند و کریم بود. وقتی کسی به او بدگویی می کرد و آزارش می داد، کیسه ای دارای هزار دینار برایش می فرستاد».(8)
همین عبارت را ابن خلّکان از خطیب بغدادی نقل می کند. آن گاه از مسعودی عبارتی را می آورد که در ادامه بیان خواهیم کرد.
ذهبی درباره امم کاظم (علیه السلام) می نویسد:
«موسی کاظم (علیه السلام) امام و پیشوا...
ابوحاتم می گوید: او ثقه، صدوق و یکی از امامان مسلمانان است. ترمذی و ابن ماجه دو روایت از او نقل کرده اند...
او زیارتگاه بزرگ و مشهوری در بغداد دارد. در آن جا به همراه نوه اش امام جواد (علیه السلام) دفن شده است. فرزندش علی بن موسی (علیهما السلام) نیز در توس زیارتگاهی بزرگ دارد. وفات او در رجب سال 183 هجری قمری رخداد...». (9)
ابن جوزی در این زمینه می نویسد:
«موسی بن جعفر (علیهما السلام) به خاطر عبادت، اجتهاد و شب زنده داریش «عبدصالح؛ بنده شایسته» خوانده می شد. او کریم و بردبار بود. وقتی آزاری به او می رسید، برای آن فرد درهم یا دینار می فرستاد.». (10)
قرمانی درباره امام کاظم (علیه السلام) می نویسد:
«او امام کبیر، یگانه و حجت بود. شب را تا به صبح، بیدار بود و عبادت می کرد، روز را روزه می گرفت. به دلیل بردباری فراوان او و درگذشتن از افراد خطاکار، او را کاظم نامیدند.
او به باب الحوائج شهرت دارد، زیرا هیچ کس برای برآورده شدن حاجت خود به ایشان متوسل نشد، مگر این که حاجتش برآورده گردید.»(11)
ابن حجر هیتمی مکی درباره امام کاظم (علیه السلام) چنین می نگارد: «او وارث علم، معرفت، فضیلت و کمال پدرش است. دلیل نامگذاری او به کاظم بردباری فراوان ایشان و درگذشتن از افراد خطاکار می باشد.
او در میان مردم عراق به «باب قضاء الحوائح عندالله؛ دروازه برآورده شدن حاجت ها در نزد خداوند» شهرت داشت. او عابدترین مردم زمانه خویش، عالم ترین و سخاوتمندترین آن ها بود».(12)
ابن طلحه در این باره می گوید:
«امام کاظم(علیه السلام) امامی والامقام، بسیار ارجمند بود. مجتهدی بود که در اجتهادش کوشش فراوان می کرد، کرامت های او شهرت دارد. او شب را به سجده و عبادت می گذراند و روز را نیز به صدقه دادن و روزه گرفتن سپری می کرد. از آن جا که او بسیار بردبار بود و از کسانی که به او ظلم می کردند، در می گذشت، کاظم نامیده شد.
او به کسانی که به او بدی می کردند، نیکی می کرد. او انسان هایی را که نسبت به ایشان مرتکب جنایت می شدند، می بخشید. به دلیل عبادت فراوان، او را «عبدصالح؛ بنده شایسته» نامیدند.
در عراق به «باب الحوائج إلی الله» شهرت دارد. زیرا آنانی که به واسطه او به درگاه خداوند متوسل شده اند، خواسته هایشان برآورده شده است. کرامت های ایشان، عقل ها را حیرت زده کرده است. این نشان می دهد که ایشان نزد خداوند از مقامی والا و زوال ناپذیر برخوردارند.»(13)
آن چه گذشت برخی از عبادات اهل سنت درباره امام کاظم (علیه السلام) بود. اما مناقب و فضایل آن حضرت در کتاب های شیعه که امامت ایشان را باور دارند، از شمارش فراتر است.
این فضایل با سندهای معتبر در کتاب های الإرشاد شیخ مفید، المناقب ابن شهرآشوب، إعلام الوری طبرسی، کشف الغمة فی معرفة الائمه اربلی، إثبات الهداة حرّ عاملی، بحارالأنوار علامه مجلسی و ... ذکر شده است؛ هم چنان که درباره فضایل و حالات ایشان کتاب های جداگانه ای نیز به رشته تحریر درآمده است.
امام کاظم (علیه السلام) در «ابواء» یکی از روستاهای مدینه منوره به دنیا آمد. ولادت حضرتش در سال 128(به روایتی 127 و یا 129) هجری قمری بوده است. آن حضرت در سال 183 هجری قمری وفات یافته است.
تاریخ وفات آن حضرت را غیر از این گفته اند.
امام کاظم (علیه السلام) در زندان هارون، وفات یافت. آن حضرت از زندان نامه ای برای هارون این گونه نوشت:
إنّه لن ینقضی عنّی یوم من البلاء حتّی ینقضی عنک یوم من الرخاء، حتّی نفنی جمیعاً إلی یوم لیس له انقضاء و هناک یخسر المبطلون؛
روزی از روزهای بلا و مصیبت بر من سپری نمی شود مگر این که روزی از روزهای آسایش تو از بین می رود. تا آن روزی که همه ما از این دنیا رخت بندیم؛
همان روزی که پایانی ندارد و در آن جاست که باطل گرایان زیان می بینند. (14)
امام کاظم (علیه السلام) به مرگ طبیعی از دنیا نرفت، بلکه ایشان را مسموم کردند.

امام کاظم (علیه السلام) و راویان فراوان

ابن تیمیّه درباره امام کاظم (علیه السلام) این گونه ادّعا می کند:
«روایات چندانی از او نقل نشده است. او از پدرش جعفر (علیه السلام) روایت نقل کرده است. برادرش علی بن جعفر از او روایت نقل کرده است. ترمذی و ابن ماجه نیز روایات او را نقل کرده اند».
در پاسخ به ابن تیمیّه باید گفت:
همین که او از پدرش امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت نقل کرده باشد، برایش بس است؛ چرا که به سرچشمه وصل شده است.
در رابطه با روایت گران از ایشان نیز باید گفت: این افراد از شدّت فراوانی قابل شمارش نیستند. در میان بستگان ایشان، برادرش علی بن جعفر و فرزندان آن حضرت از ایشان روایت نقل کرده اند.
ابن حجر نیز به همراه برادران و فرزندان آن حضرت، افرادی را نام می برد که از ایشان روایت نقل نموده اند.
خزرجی در این مورد می گوید: «فرزند امام کاظم (علیه السلام)، علی بن موسی الرضا (علیهما السلام)، دو برادرش علی بن جعفر و محمد بن جعفر و گروهی دیگر از او روایت نقل کرده اند». (15)
البته عالمان شیعی در کتاب های رجالی نام بسیاری از شاگردان امام کاظم (علیه السلام) و کسانی را آورده اند که از آن حضرت روایت نقل کرده اند. شمار این افراد به صدها تن می رسد. کتاب های فقهی و دیگر کتاب های روایی شیعه در رابطه با احکام شرعی و معارف و علوم دینی، از روایاتی پر است که از طریق همین راویان نقل شده اند... .
اما این مرد (ابن تیمیّه) کوشیده از اهمیت امام کاظم (علیه السلام) و شأن ایشان بکاهد و نیز شأن راویانی را که از ایشان روایت نقل کرده اند، کمرنگ نماید. به طوری که حتی ابن تیمیّه از فرزند امام کاظم (علیه السلام) یعنی امام رضا (علیه السلام) به عنوان کسی که از ایشان کسب علم و روایت نقل کرده، یادی نمی کند.
از سوی دیگر، باید بدانیم نقل نشدن روایت های ایشان در کتاب های حدیثی اهل سنت-به جز کتاب ترمذی و ابن ماجه-از روی نگون بختی و بی توفیقی آنان است. زیرا آنان از اهل بیت و عترت پاک رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) روی گردانده اند و طبیعی است که از چنین توفیقی محروم می شوند.

امام کاظم (علیه السلام) و شفیق بلخی

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
ابن جوزی حنبلی به نقل از شفیق بلخی می گوید: من در سال یکصد و چهل و نه هجری به قصد حجّ حرکت کردم...
ابن جوزی همان ابوالفرج عبدالرحمان بن علی بن جوزی فقیه حنبلی، حافظ حدیث و واعظ است. ابن خلّکان درباره ابن جوزی می گوید: «او علامه عصر خویش و امام زمانه خود بوده است». (16)
ذهبی درباره ابن جوزی می گوید: «امام، علامه، حافظ، عالم عراق و واعظ آفاق».(17)
ابن جوزی تألیفات فراوانی دارد. وی به سال 597 هجری قمری وفات یافت. در کتاب های الوافی بالوفیات، تذکرة الحفّاظ، النجوم الزاهرة و ... شرح حال این عالم سنی نگاشته شده است. (18)

شقیق بلخی کیست؟

ابونعیم اصفهانی درباره او می گوید: «شقیق بن ابراهیم بلخی، یکی از زاهدان مشرق زمین است.»(19)
ابن حجر عسقلانی می گوید: «مناقب شقیق بسیار فراوان است.» (20)
ابن جوزی این داستان را در کتاب خود صفة الصفوة نقل کرده است. (21) افراد دیگری نیز این ماجرا را آورده اند. (22)
اما ابن تیمیّه که طاقت شنیدن منقبتی از مناقب ائمه طاهرین (علیهم السلام) را ندارد، حتی اگر راوی آن سنی باشد، در این رابطه می گوید:
«اما حکایت مشهوری که از شقیق بلخی روایت شده، دروغ است.»
او در بیان دلیل این ادّعا که برآمده از کینه و عناد اوست، می نویسد:
«زیرا این حکایت با آن چه که درباره شرح حال موسی بن جعفر (علیهما السلام) می دانیم، سازگاری ندارد؛ چرا که او پس از مرگ پدرش جعفر بن محمد (علیهما السلام) در مدینه اقامت داشت. جعفر بن محمد (علیهما السلام) نیز در سال (صد و) چهل و هشتم هجری وفات یافت. او نیز از آن جا به عراق نیامده بود تا در قادسیه باشد...»
عجیب است! ابن تیمیّه به گونه ای سخن می گوید که گویا بر همه جزئیات زندگی امام کاظم (علیه السلام) احاطه دارد و از هر روز آن حضرت و خصوصیات ایشان به طور کامل باخبر است...
گویا او بیش از دیگران اطلاعات دارد... این حکایت را شیعیان او نقل کرده اند؛ یعنی کسانی که او را بیشتر از دیگران می شناختند.
افزون بر این، ابن جوزی که عراقی و اهل بغداد است، این روایت را نقل کرده است. همان کسی که کتاب المنتظم فی تاریخ الاُمم را نگاشته که یکی از کتاب های تاریخی مورد اعتماد آنان است. علاوه بر این که دیگر بزرگان نیز این روایت را نقل کرده اند.
اما بغض، کینه توزی و عناد ابن تیمیّه به او اجازه نمی دهد که حقیقت را بپذیرد. به راستی اگر این داستان درباره یزید، عمر و یا دیگر کسانی که به آن ها محبت دارند نقل شده بود، بی تردید این مرد در مورد این داستان کتاب می نگاشت و با چنان آب و تابی سخن می گفت که هر شنونده ای را شیفته آن داستان کند.
وقتی واکنش ابن تیمیّه به این داستان این چنین است، خواننده به خوبی می تواند دریابد که او درباره بقیه موارد حق نیز چگونه واکنش نشان می دهد.

امام کاظم (علیه السلام)و توبه بشر حافی

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
از فضایل دیگر حضرت امام کاظم (علیه السلام) آن که به دست ایشان، بشر حافی توبه کرد. آن حضرت وقتی از کنار خانه بشر در بغداد می گذشت...
خطیب بغدادی درباره بشر حافی می نویسد:
«ابونصر، بشر بن حارث بن عبدالرحمان بن عطاء بن هلال بن ماهان بن عبدالله، معروف به حافی است. او از مردم مرو و ساکن بغداد بود.
او پسر عموی علی بن خشرم بود. وی در پارسایی و زهد از مردم زمانه خود، برتر بود. وی در خرد فراوان و فضیلت های مختلف، درستی مذهب، رام کردن نفس، کنار زدن زواید و داشتن طریقتی نیکو منحصر به فرد بود... او روایات بسیاری نقل کرده است...».(23)
هرچند خطیب بغدادی ویژگی های فراوانی درباره او ذکر می کند، ولی ما به همین اندازه بسنده می کنیم.
ابن جوزی نیز به نقل از خطیب بغدادی، شرح حال وی را نگاشته و گفته است: من درباره فضیلت های بشر، کتابی نگاشته ام. (24)
ولی ابن تیمیّه، این حکایت را نیز هم چون حکایت پیشین، دروغ خوانده است. اما دلیل او در نادرستی این حکایت بسیار خنده دار و در همین حال ناراحت کننده است، او می گوید:
«اما این سخن او (علامه حلی (رحمه الله)) که بشر حافی به دست ایشان (امام کاظم (علیه السلام)) توبه کرده، دروغ کسی است که نه از موسی بن جعفر و نه از بشر اطلاعات درستی ندارد. زیرا وقتی هارون الرشید موسی بن جعفر را به عراق آورد، او را زندانی کرد. بنابراین برای او موقعیتی پیش نیامد تا از کنار خانه بشر و دیگران عبور کند».
به راستی، اگر بگوییم: علامه حلی (رحمه الله) از امام کاظم (علیه السلام) اطلاعات درستی ندارد، پس چه کسی آن حضرت را می شناسد؟
بی تردید این مرد نمی تواند ادّعا کند که حتی به اندازه عوام شیعه، اهل بیت (علیهم السلام) را می شناسد... بهترین گواه بر بی خبری و جهل و ناآگاهی او از احوال امامان معصوم (علیهم السلام) نیز همین سخن است. البته اگر بپذیریم که وی این سخن را از روی جهالت گفته، نه از روی کینه و عنادورزی نسبت به امامان (علیهم السلام).
ابن تیمیّه نمی داند که هارون الرشید آن امام را از زندان آزاد کرده بود و مدت زمانی ایشان در بغداد زندگی می کردند. اما هارون دوباره ایشان را زندانی نمی نمود تا آن که آن حضرت را مسموم کرد و به شهادت رسانید.
این واقعه تاریخی، یعنی آزادی حضرت امام کاظم (سلام الله علیه) مورد اتّفاق مورّخان است که در آن، یکی از کرامت های آن بزرگوار روشن می شود.
ابن خلّکان در شرح حال حضرت امام کاظم (علیه السلام) می نویسد:
«ابوالحسن علی بن حسین بن علی مسعودی در کتاب مُروج الذهب در احوالات هارون الرشید می نویسد:
عبدالله بن مالک خزاعی از پلیس های دربار هارون بود. او می گوید: فرستاده هارون الرشید در هنگامی که سابقه نداشت نزد من آمد و از من خواست که همراه او بروم و نگذاشت که لباسم را عوض کنم و بدین سبب مرا نگران ساخت، وقتی به خانه هارون الرشید رسیدیم، خادم هارون رفت و خبرآمدن مرا به هارون رساند.
او نیز به من اجازه ورود داد. وارد شدم و دیدم هارون بر بستر خود نشسته است. بر او سلام کردم. او مقداری سکوت کرد. هوش از سرم پرید، ترس و نگرانی من دو چندان شد. سپس به من گفت: ای عبدالله! می دانی برای چه تو را در این وقت به این جا خوانده ام؟
پاسخ دادم: نه، به خدا، ای امیرمؤمنان! نمی دانم.
گفت: در همین لحظه در خواب دیدم که گویا فردی حبشی نزد من آمد و نیزه ای به دست دارد. او گفت: یا موسی بن جعفر را همین الآن آزاد می کنی، یا این که با همین نیزه جانت را می گیرم.
اینک برو و او را آزاد کن.
او می گوید: سه بار پرسیدم: ای امیرمؤمنان! من موسی بن جعفر را آزاد کنم؟
پاسخ داد: بله، همین اکنون برو و او را آزاد کن و به او سی هزار درهم بده و بگو: اگر مقام می خواهی، ما حاضریم هرچه را که دوست داری به تو بدهیم. اگر دوست داری به مدینه برگردی، باز هم اختیار با خود توست و می توانی این کار را انجام بدهی.
عبدالله می گوید: من به سمت زندان رفتم ... و امام کاظم (علیه السلام) را آزاد کردم و به ایشان گفتم: از ماجرای تو در شگفتم.
او پاسخ داد: من به تو می گویم که ماجرا چیست. من در خواب بودم که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را دیدم. پیامبر فرمود:
یا موسی! حبست مظلوماً؛
ای موسی! مظلومانه به زندان افتاده ای.
سپس فرمود: این عبارات را بگو. پس از گفتن این عبارات، همین امشب از زندان آزاد می شوی.
عبدالله می گوید: عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت، پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چه فرمود؟
امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) پاسخ داد: پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: بگو:
یا سامع کلّ صوت، و یا سابق کلّ فوت، و یا کاسی العظام لحماً و منشرها بعد الموت، أسألک بأسمائک الحسنی و باسمک الأعظم الأکبر المخزون المکنون الّذی لم یطّلع علیه أحد من المخلوقین، یا حلیماً ذا أناة لا یقوی علی أناته، یا ذالمعروف الّذی لا ینقطع أبداً و لا یحصی عدداً، فرّج عنّی؛
ای شنونده هر صدا، ای پیشی گیرنده هر فوت شده، ای کسی که استخوان ها را با گوشت می پوشانی و پس از مرگ آن ها را بر می گردانی، به اسمای حسنای خودت و به اسم اعظم و اکبر خودت که پنهان است و هیچ یک از آفریدگانت از آن خبر ندارد از تو می خواهم؛ ای حلیم و بردباری که توانی در برابر صبر تو وجود ندارد، ای صاحب معروف که هیچگاه این معروف تمام نمی شود و عدد آن قابل شمارش نیست، برای من گشایش ایجاد کن.
وقتی این ذکر را گفتم، همین شد که اکنون می بینی». (25)
زمانی که امام کاظم (علیه السلام) از زندان آزاد شده بودند، فرصتی بود تا آن که مردم از حضور ایشان بهره ببرند و به دست ایشان هدایت شوند.
از جمله این افراد بشر حافی است که توبه کرد و چنان عابد و زاهد شد که یکی از بهترین صالحان گشت.
با دانستن این مطلب، مشخص است که چه حکمی برای ابن تیمیّه باید شود.

پی نوشت ها :

1. سوره حجرات: آیه 12.
2. سوره طه: آیه 82.
3. نام منطقه ای در حجاز.
4. حافی یعنی پابرهنه، پس از آن بود که به «بشرحافی» شهرت یافت.
5. از میان کتاب های اهل سنت می توان به این منابع مراجعه کرد: صفة الصفوة: 124/2، مرآة الجنان: 394/1، تهذیب الکمال: 44/29، تاریخ بغداد: 27/13، تهذیب التهذیب: 302/10، مطالب السئول: 76.
6. منهاج السنة: 124/2.
7. تهذیب التهذیب: 302/10.
8. تاریخ بغداد: 29/13.
9. سیر أعلام النبلاء: 270/6.
10. صفوة الصفوة: 103/2.
11. أخبار الدول: 112.
12. الصواعق المحرقة: 112.
13. مطالب السئول: 76.
14. تهذیب الکمال: 50/29، البدایة و النهایة: 183/10، سیر أعلام النبلاء: 273/6.
15. خلاصة تهذیب الکمال: 334.
16. وفیات الأعیان: 393/4.
17. تذکرة الحفاظ: 1342/4.
18.ر .ک: الوافی بالوفیات: 321/2، تذکرة الحفاظ: 131/4، النجوم الزاهره: 174/6.
19. حلیة الأولیاء: 58/8.
20. لسان المیزان: 153/3.
21. صفة الصفوة: 125/2.
22. برای آگاهی بیشتر در این زمینه به این کتاب ها مراجعه کنید: أخبار الدول: 112، جامع کرامات الأولیاء: 229/2، مطالب السئول: 84، نورالأبصار: 135.
23. تاریخ بغداد: 67/7- 80.
24. المنتظم: 122/11- 125.
25. وفیات الأعیان: 394/4.

منبع مقاله :
حسینی میلانی، آیت الله سیدعلی؛ (1392)، پیشوایان معصوم (علیهم السلام) ج 1، ترجمه: هیئت تحریریه انتشارات الحقایق، قم: الحقایق، چاپ اول..




نوع مطلب : مقالات، امام موسی کاظم علیه السلام، دوران امامت، اشعار، آموزه های اخلاقی و رفتاری، احادیث و سخنان گهربار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

تهیه کننده: مهدی ایرانشاهی
کارشناس: آیت الله قرهی




 

سیره ی عملی زندگی امام کاظم علیه السلام
وقتی به دنیا آمدند پدرشان گفتند: «خداوند تبارک و تعالی پسری به من عنایت فرموده که بهترین خلق خداست». ولی مردم گویا این جمله را زود فراموش کردند و قدر بهترین خلق را ندانستند. زندگی با برکت او همیشه با زندان و اسارت همراه شد. بیست و پنجم رجب سالروز شهادت امام کاظم علیه السلام فرصت مناسبی بود تا سراغ آیت الله روح الله قرهی برویم و همراه ایشان بخشی از سجایای اخلاقی آن حضرت را مرور کنیم.

1- رفتارشان موقع عصبانیت چگونه بود؟

گاهی اوقات آنقدر خشم و غضب در وجودمان شعله می گیرد که سر کوچک ترین مسئله ای از کوره درمی رویم و هرچه دلمان می خواهد به دیگران می گوییم. نه به بزرگ تر و کوچک تری توجه داریم و نه فامیل و غیرفامیل سرمان می شود. در حالی که اگر سیره عملی ائمه معصوم علیهم السلام را الگوی زندگی قرار دهیم، دیگر این همه خودمان و دیگران را عذاب نمی دهیم. امام کاظم علیه السلام که صبر و تحمل شان زبانزد خاص و عام بود، جمله عجیبی در این خصوص دارند؛ «خشم و غضب کلید هر بدی است». یعنی هرکسی به هر بدی و عمل زشتی مبتلا شده به خاطر وجود خشم و غضب است.
اهل فن معتقدند چاره ی این بیماری روحی فقط صبوری است و با تحمل می توانیم شرایطی بهتری برای خودمان و دیگران فراهم کنیم. خودتان بهتر می دانید که امام کاظم علیه السلام بیشتر عمرشان را زندان سپری کردند اما با صبر و تحملی که داشتند ذره ای از مواضع شان عقب نشینی نکردند. بنابراین اگر مقداری صبر و تحمل خود را بالا ببریم متوجه می شویم که روند زندگی مان روز به روز بهتر می شود. از این گذشته وقتی عصبانی می شویم اول از همه به خودمان آزار می رسانیم. به عنوان مثال موقعی که مشغول رانندگی هستیم اگر بخواهیم به هیچ احدالناسی راه ندهیم و حقوق دیگران را زیر پا بگذاریم، شب که به خانه برمی گردیم به جز اعصاب ناراحت و یک مشت لعنت دیگران برای خود چیزی نگذاشته ایم اما اگر در هنگام رانندگی مراعات دیگران را بکنیم و زود از کوره در نرویم صبر و حوصله مان بیشتر می شود.

2- نحوه ی برخوردشان در مقابل سختی ها و مشکلات چطور بود؟

یکی دیگر از خصوصیات اخلاقی این امام شریف، روحیه دادن است. روایت است ایشان با اینکه رنج های زیادی دیده بودند اما همیشه به مردم طوری روحیه می دادند و آنان را به زندگی امیدوار می کردند که گویی اصلاً هیچ رنج و سختی ای در زندگی احساس نکرده اند. درواقع این سیره ی عملی امام هفتم شیعیان نشان می دهد اگر بخواهیم به دلیل مشکلات گوناگون جامعه مثل گرانی و... ناامید باشیم و همه اش ساز مخالف بزنیم، دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شد. درست است که مشکلات وجود دارد ولی خدایی هم هست که از گرفتاری های ما بزرگ تر است.

3- چقدر حرمت دیگران را نگه می داشتند؟

بعضی از ما بیشتر اوقات چنان مؤدبانه و موقر با دیگران برخورد می کنیم که کسی فکرش را نمی کند که اگر پایش بیفتد- ببخشید- دست هرچه بی ادبی را از پشت می بندیم. در حالی که طبق سفارش ائمه معصوم علیهم السلام باید در هر حالت و شرایطی به دیگران احترام گذاشت. اگر کسی به ما بی احترامی کرد و ما با او مؤدبانه رفتار کردیم آن وقت معلوم می شود که معنای واقعی ادب را درک کرده ایم. امام کاظم علیه السلام در این زمینه می فرمایند: «همیشه به یکدیگر احترام بگذارید و با هم مؤدبانه گفت و گو کنید». نکته دیگر توجه به دیگران است که مفهوم آن در این کلام امام نهفته است؛ «خوب است در کنار مردم باشید و آنها را از یاد نبرید». موضوعی که در زندگی مدرن امروزی ما به حدی کمرنگ شده که گاهی اصلاً یادمان می رود دیگرانی وجود دارند. حتی همسایه از همسایه دیوار به دیوار خودش خبر ندارد! چه برسد به اینکه کنار یکدیگر و به یاد هم باشند. امام کاظم علیه السلام همیشه می فرمودند: «با مردم معاشرت کنید و با آنها در ارتباط باشید». حضرت در ادامه بیشتر توضیح داده اند؛ «فقط با کسانی که خردمند و امانتدارند رابطه برقرار کنید و با آنها انس بگیرید چرا که این کار موجب افزایش علم شما می شود اما از کسانی که کارهای زشت انجام می دهند بگریزید که آنها شما را شکار می کنند.»

4- چقدر خیرخواه دیگران بودند؟

درباره ی رفتار امام کاظم علیه السلام با دیگران احادیث زیادی وجود دارد که هریک از آنها می تواند بخشی از مشکلات اجتماعی ما را برطرف کند. به عنوان مثال ایشان وقتی کسی حضور نداشت، خوبی ها و خصوصیات خوب اخلاقی آن فرد را می گفتند و به مردم توصیه می کردند که: «غیبت برادران دینی تان را نکنید و همیشه از غیبت جلوگیری کنید». این رفتار امام نشان می دهد که نباید فقط به فکر منافع خودمان باشیم و با خودخواهی همه ی خوبی ها را برای خودمان بخواهیم و نگذاریم خیری به دیگران برسد. حضرت همیشه این نکته را یادآوری می کردند و می فرمودند: «خودخواه نباشید و خوبی ها را فقط برای خودتان نخواهید».

5-نزدیک شدن به خدا

امام هفتم شیعیان برای نزدیک شدن به خدا و شناخت واقعی او سیره ی عملی خاصی داشتند که بعضی از این رفتارها را می توان در حدیثی از ایشان پیدا کرد؛ «اگر انسان بخواهد به خدای متعال نزدیک شود ابتدا باید نسبت به خدا شناخت بیشتری پیدا کند. سپس باید به عبادت خود به ویژه نماز اهمیت بسیاری بدهد، به پدر و مادر خود نیکی کند و احترامشان را داشته باشد، حسد را ترک کند، به خود نبالد و فخر نفروشد».
همان طور که ما آدم ها در ایام بیماری جسمی نزد پزشک می رویم، گاهی اوقات روحمان هم دچار بیماری می شود. در این مواقع چیزهایی مانند این حدیث می توانند کمک کنند روحمان را جلا دهیم و به خدا نزدیک تر شویم.

6-چگونه سخن می گفتند؟

شاید این را شنیده باشید که علمای قدیم برای اینکه به زبانشان تسلط بیشتری داشته باشند و آن را از گناهان مختلف حفظ کنند داخل دهانشان سنگ می گذاشتند تا حتی صحبت های بی ارزش را بر زبان جاری نکنند چرا که معتقد بودند همین یک تکه گوشت گاهی اوقات می تواند انسان را به پایین ترین درجه انسانی سوق دهد. البته عکس این موضوع هم صادق است و آدم می تواند از این زبان بهره های زیادی ببرد. امام کاظم علیه السلام علاوه بر اینکه در این زمینه در عصر خود سرآمد بودند، به دیگران هم سفارش می کردند که مراقب زبانشان باشند. مصداق و مفهوم این مطلب را می توانید در حدیثی از آن حضرت پیدا کنید: «سخنگویان سه دسته اند: 1. سودرسان 2.سالم 3. پرحرف و هذیان گو. سودرسان کسی است که با گفتار خود یاد پروردگار را در دل قرار می دهد. سالم کسی است که سکوت می کند و پر حرف و هذیان گو کسی است که در باطل فرو می رود. خداوند تبارک و تعالی بهشت را بر هر بدکار و بی حیایی که باکی از صحبت کردن ندارد و نمی فهمد که چه می گوید حرام کرده است.»

7-چند توصیه ی کلیدی از امام هفتم شیعیان

دعایی که خیلی زود مستجاب می شود

خیلی ها می خواهند بدانند چه دعایی زودتر از همه اجابت می شود. نسخه ی اصلی این موضوع را امام هفتم شیعیان بیان کرده اند و فرموده اند: «زودترین دعایی که اجابت می شود دعا برای مردم است و اگر هرکسی برای دیگران دعا کند، خداوند فوراً دعایش را اجابت می کند». نه اینکه مثل بعضی ها بگوییم خودمان آنقدر بدبختی داریم که حال و حوصله شنیدن گرفتاری های دیگران را نداریم چه برسد به اینکه برای آنها دعا کنیم.

تدبیر نصف زندگی است

بعضی ها که خیلی اهل بریز و بپاش هستند برای اینکه کار خود را توجیه کنند معتقدند بقیه خسیسند و ناخن خشکی کار خوبی نیست. در حالی که سیره و سبک زندگی ائمه اطهار علیهم السلام به این شکل نبوده و این بزرگواران به ساده زیستی توصیه می کردند. امام کاظم علیه السلام درباره جلوگیری از اسراف می فرمایند: «تدبیر نیمی از زندگانی است. انسان با تدبر و تفکر از اسراف جلوگیری می کند. کسی که این گونه نعمت های خدا را از بین می برد اهل تدبیر نیست.»

با پول حرام به خانواده ات محبت نکن

اگر می خواهید به همسر و دیگر اعضای خانواده محبت کنید و از نظر مادی هوایشان را بیشتر داشته باشید حواستان باشد که این پول حق دیگران نباشد. متأسفانه این روزها بعضی ها برای اینکه رضایت خانواده شان را جلب کنند، راه شرعی و غیرشرعی برایشان اهمیت ندارد و فقط به رفاه خانواده شان فکر می کنند. امام کاظم علیه السلام در این خصوص می فرمایند: «به هیچ عنوان از طریق مال حرام به خانواده تان محبت نکنید و زندگی تان را از این راه تأمین نکنید.»

به دنیا وابسته نشوید

گاهی اوقات ما آدم ها به حدی دلبسته دنیا و زندگی دنیوی می شویم که همه شئون انسانی را زیرپا می گذاریم و اصلاً یادمان می رود آخرتی هم هست. امام کاظم علیه السلام در این خصوص می فرمایند: «دنیا مانند آب دریاست. انسان هرچه از آب دریا می خورد تشنه تر می شود؛ تا جایی که کشته شود. پس مواظب باشید که به دنیا وابسته نشوید. چون دنیا شما را از بین می برد.»
منبع مقاله :
نشریه همشهری آیه، شماره 14.



 


نوع مطلب : مناسبتها، مقالات، كتابخانه، فضائل و كرامات، آموزه های اخلاقی و رفتاری، امام موسی کاظم علیه السلام، دوران امامت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 20 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی

سوره قرآن