تبلیغات
امام موسی كاظم علیه السلام - دوره امامت امام موسى بن جعفر (علیه السلام)
 
امام موسی كاظم علیه السلام
درباره وبلاگ


امام كاظم‏ علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.

مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟








دوره امامت امام موسى بن جعفر (علیه السلام)
نویسنده: عقیقى بخشایشى
منبع:كتاب «زندگانى امام موسى بن جعفر (ع)»
با آنكه در خاندان امام صادق (ع) اسماعیل و عبد الله پسران بزرگ، چشم و چراغ خانواده شمرده میشدند، و با اینكه تعدادى از یاران پیشواى ششم میراث امامت را پیش خود نصیب خاص اسماعیل فرزند بزرگ امام میدانستند، با این همه موسى در خاندان رسالت مقام ویژه‏اى بدست آورده بود كه بسیار درخشان و خیره كننده بود، تا روزى كه اسماعیل پسر بزرگ پیشواى ششم در قید حیات بود یاران او بى‏آنكه در این باره سخنى شنیده باشند او را كاندیداى پیشوائى و امامت آینده خود میدانستند ولى اسماعیل در جوانى از دنیا رفت و منتظرین خود را مأیوس و نومید ساخت و پیشواى ششم براى اثبات این اصل خبر مرگ او را علنى ساخت و حتى جنازه او را به بزرگان و معتمدین قوم نشان داد تا ریشه این عقیده موهوم را از اساس بخشكاند و این پندار را باطل سازد.پس از مرگ اسماعیل بود كه پیشواى ششم به یاران خود مجال داد كه درباره امام آینده خود سخن بمیان آورند و هر بار كه با تعبیرهاى مختلف سئوالى در این باره بعمل مى‏آمد پیشواى عالیقدر ما گاهى با تصریح و گاهى با تلویح و كنایه و ایماء و گاهى با تعیین و تشخیص كامل، آنان را بسوى امام بعدى پسر سوم خود، (موسى) راهنمائى میفرمودند كه ما بصورت اختصار، تعدادى از این نوع تصریحات را از منابع معتبر و مورد وثوق باز مى‏آوریم تا نمونه‏هائى از آن علائم، و نشانه‏ها و تصریحات پیشواى ششم بازگو گردد:

تصریحات امام آن بزرگوار

امامت و پیشوائى امت، یك منصب الهى تفویضى است كه دارنده آن ریاست عمومى دینى دنیوى مردم را بعهده دارد و آن منصب با تعیین و تصریح هر كدام از پیشوایان معصوم (ع) به افراد بعدى منتقل میگردد و انتخاب و اختیار افراد در آن دخالتى ندارد و این امر در مورد كلیه پیشوایان عالیقدر صورت تحقق پذیرفته است و تعیین امام قبلى كافى است (1) و اینك در مورد امام هفتم (ع) به چند نمونه اشاره میگردد.
1 ـ مفضل بن عمر جعفى كه یكى از بزرگان و دانشمندان شیعه در عصر امام صادق (ع) میباشد و پیشواى ششم ما توحید معروف خود را به او املاء فرموده است میگوید:
از پیشگاه امام صادق (ع) درخواست نمودم كه امام و حجت الهى را پس از خودش تعیین فرماید .امام در پاسخ فرمودند: امام و حجت خدا پس از من فرزندم موسى است كه وارث من و امیر شیعیان است من، تو و یاران ترا به او توصیه مى‏كنم. (2)
2 ـ یزید فرزند سلیط كه یكى از مردان تقوى و دانش بوده و در نقل حدیث بسیار امین و مورد وثوق رجال درایت قرار گرفته است میگوید: در سفر حج با جمعى از یاران و دوستان خود بمحضر امام صادق (ع) شرفیاب گردیدیم در ضمن پرسش خود عرض نمودم فدایت گردم شما رهبران پاك و معصوم ما هستید ولى مرگ مسئله‏اى نیست كه كسى را از آن استثنائى باشد در چنین صورتى جانشین شما كى خواهد بود؟
امام صادق (ع) در پاسخ فرمودند: فرزندم موسى وارث و جانشین من‏هستند.علم، حكمت و فهم و سخاوت و آشنائى با درخواستها و حوائج دینى مردم، حسن خلق و معاشرت نیك در او جمع است .او یكى از درهاى رحمت الهى است و بالاتر از همه حقیقتى در او نهفته است كه والاتر از همه‏ى اینها است، فرزند سلیط میگوید: پدر و مادرم فدایت گردد آن حقیقت چیست؟
امام فرمودند: پناه این امت و امید گاه مسلمانان از او متولد میگردد.او پاسدار و نگهدارنده نور و روشنائى بخش این امت است نورى كه گفتار او حكم، و سكوت او علم و دانش است و اوست كه روشنگر مسائل اخلاقى بین مردم میباشد. (3)
3 ـ عبد الرحمن پسر حجاج چنین تعریف مى‏كند: بمنزل امام و پیشواى خود حضرت صادق (ع) رفته بودم او را در اطاق مخصوصش كه نماز خانه بود مشغول عبادت و اطاعت الهى دیدم و نخواستم آن حال خلوص و حضور را برهم زنم، او رو به قبله بر روى سجاده نشسته بود و پسرش موسى كمى عقب‏تر از او رو به قبله ایستاده بود امام (ع) دعا میكرد پسرش موسى آمین میگفت.
این منظره روحانى و ملكوتى حال دیگرى در من ایجاد كرد منتظر ماندم تا آنكه امام (ع) دعاى خود را بپایان برد تا من سئوال خود را آغاز نمایم پس از فراغت امام (ع) عرض كردم : خدا مرا بپاى تو افكند شما بهتر از همه میدانید كه من از همگان بریده و به خاندان شما پیوسته‏ام و تو میدانى كه من خدمتگذار این خاندانم، دلم میخواهد دانسته باشم چه كسى بعد از شما شایستگى مقام والاى امامت را دارد و كدام یك از فرزندانتان جانشین شما هستند؟
امام در پاسخ من چنین فرمود: موسى پسرم این لباس را او پوشید و بر اندامش موزون و مناسب در آمد من خرسند شدم گفتم: شكر خدا راكه دیگر در این جهان به هیچ مسئله‏اى نیازمند نیستم (4) .
4 ـ فیض فرزند مختار به حضور امام صادق (ع) شرفیاب گردید و سخنانى میان آنان درباره ابو الحسن امام موسى رد و بدل شد در این هنگام موسى (ع) وارد شدم امام رو به فیض نمود و فرمود همین است آقاى شما كه درباره‏اش سئوال مینمودى.
فیض میگوید: بلند شدم و دست و صورت امام را بوسه زدم و خواستار بقاء و حیات او گردیدم به امام صادق (ع) عرض كردم آیا میتوانم به كس دیگرى هم اطلاع دهم؟
ـ بلى میتوانى به خانواده و فرزندان و دوستان مورد اعتماد خود یاد آور شوى.
من در میان دوستان خود به یونس به ظبیان جریان را نقل كردم او در یكى از ملاقاتهاى خود حقیقت امر را از خود امام صادق (ع) سئوال نمود امام فرمود حقیقت امر همان است كه فیض بشما گفته است یونس شاد و مسرور از محضر امام برگشت (5) .
از این حدیث شریف موقعیت بحرانى عصر امام (ع) روشن میگردد كه تسلط حكام ناجور تا چه پایه بوده است كه امام مكنونات قلبى خود را نمیتواند با كمال صراحت بر زبان آورد و مردم را در جریان واقعى امور قرار دهد ناچار به كتمان و راز دارى توصیه میفرمایند.
5 ـ على بن جعفر برادر امام میگوید: از پدرم جعفر بن محمد شنیدم كه با جمعى گفتگو میكرد و به یاران و خواص شیعه میفرمود: در مورد فرزندم موسى به نیكى و خوشى رفتار نمائید او بهترین فرزندان من است كه بر جاى من تكیه میزند او قائم مقام من و حجت خداى متعال بر عموم آحاد مردم است. ـ زرارة بن اعین (6) كه یكى از بزرگان و علماء شیعه در فقه و حدیث و كلام میباشد.
میگوید: بمحضر امام صادق (ع) شرفیاب گردیدم كه فرزند بزرگوارش موسى هم حضور داشتند.در وسط منزل نعشى قرار گرفته بود كه روى آن با پارچه پوشانده گردیده بود.امام بمن دستور دادند كه هر چه زودتر جمعى از یاران مانند داود رقى و ابو بصیر و حمران را حاضر كنم من براى دعوت آنان از منزل خارج شدم و در بین راه با مفضل بن عمر رو برو شدم كه به سوى منزل امام با جمعى حركت میكرد.
من با سرعت به سراغ افراد مورد درخواست امام (ع) رفتم و آنان را احضار نمودم تا چشم امام صادق (ع) به داود رقى افتاد فرمود پارچه را از روى اسماعیل بردار.
او امتثال امر نمود و آنرا را كنار زد ناگاه جسد بى‏روح و بیحركت اسماعیل پدیدار گردید . امام به او فرمود:
ـ آیا او زنده است یا مرده؟ آقا جان او مرده است.
امام همگانرا به قضاوت و داورى طلبید و همه را بمرگ او شاهد گرفت و از حضار بر مرگ او اقرار و اعتراف اخذ نمود.
هدف آنحضرت از اینهمه اعتراف و اقرار آن بود كه خیال و توهمات برخى از شیعیان را كه به امامت و پیشوائى اسماعیل دل بسته بودند باطل سازد و آنان را به حق و حقیقت ارشاد و توجیه نماید و آنانرا روشن سازد كه امام و جانشین بعد از خودش فرزندش موسى است.
هنگامیكه اسماعیل را غسل دادن و كفن كردند، امام به مفضل بن عمر دستور دادن كه دوباره صورت او را باز كنند و نشان مردم دهند كه تا همگان بر مرگ او یقین و اطمینان پیدا نمایند و بعنوان تاكید مراتب، اطمینان مردم رو به جمع نمود و فرمود: آیا او زنده است یا مرده؟
همگى لب بر اعتراف و اقرار گشودند كه اسماعیل برحمت ایزدى پیوسته است.امام صادق (ع) دست به دعا برداشت و چنین عرض نمود:
«بار الها گواه باش كه بزودى عده‏اى از مغرضین و كسانى كه میخواهند نور الهى را خاموش سازند (اشاره به فرزندش موسى نمود) در این باره مردم را به شك و تردید وا خواهند داشت در صورتیكه اراده الهى بر كامل ساختن نور خود قرار گرفته است» سپس دستور داد او را در قبر قرار دهند و خاك روى او بریزند.براى آخرین بار خطاب به جمع فرمودند:
آنكه مرده، كفن شده، حنوط شده و در این لحد مدفون گردیده است كیست؟
همه‏ى حضار با صداى بلند گفتند او اسماعیل است.امام صادق (ع) گفت: بار الها! گواه باش!
سپس دست فرزندش موسى را گرفت و فرمود: او حق است و حق با اوست و سرچشمه حق است تا روزیكه خداوند خودش وارث زمین و آنچه بر روى زمین است، باشد.
امام صادق (ع) با این همه تصریحات و تاكیدات میخواست دو مطلب را ثابت كند:
یكى آنكه مسئله امامت و پیشوائى مردم با تعیین الهى است و انتخاب و اختیار مردم در آن كوچكترین دخالتى نداشته و ندارد و تعیین الهى در مورد امامان قطعى و منجز است.
دوم آنكه بدینوسیله میخواست: گمان و توهمات پاره‏اى از شیعیانرابرطرف سازد كه به امامت و پیشوائى اسماعیل دل بسته بودند.بدینوسیله امام علنا روشن ساخت كه اسماعیل در دوران حیات خود امام صادق (ع) برحمت ایزدى رفت و در یك زمان واحد دو امام روا نیست و امام بحق و پیشواى راستین پس از او، با تعیین الهى فرزندش امام موسى است و اختیار انتخاب در دست او نیست. (7)

نصوص دیگر

تصریحا متعددى نسبت به امامت و پیشوائى امام هفتم (ع) از طرف پیشوایان معصوم قبلى بیادگار مانده است كه محض اختصار بتعدادى از آنها اكتفاء گردید.افراد موثق و مورد اطمینان و طرف علاقه‏ى خاص امام صادق (ع) در این باره احادیثى نقل نموده‏اند كه همگان از فقهاى ارزنده و خواص و یاران و همرازان امام (ع) بوده‏اند كه از بین آنان میتوان از مفضل بن عمر، معاذبن كثیر، عبد الرحمن فرزند حجاج، فیض فرزند مختار، منصور فرزند حازم، یعقوب سراج، سلیمان فرزند خالد، صفوان جمال (هشام فرزند سالم) را نام برد و از افراد فامیل امام (ع) میتوان از برادران امام موسى، اسحاق و على بن جعفر را بعنوان نمونه ذكر نمود كه هر دو از موثقین و صاحبان فضل و كمال بودند و هر دو تصریح به امامت و پیشوائى آن بزرگوار نموده‏اند و اهل بیت بمحتویات خانه بهتر از دیگران آگاهى و آشنائى دارند. (8)

پى‏نوشت‏ها:

1 ـ اصل ولایت و تنصیص
2 ـ بحار الانوار ج 11 ص 234
3 ـ همان مدرك
4 ـ المجالس السنیه مرحوم سید محسن عاملى ص 275
5 ـ اصول كافى جلد 1 ص 309
6 ـ زراره یكى از اعیان و بزرگان شیعه است كه در علم فقه و حدیث و كلام بصیرت و آگاهى كافى دارد امام بوجود او افتخار كرده است و او را مرجع فتواى مردم قرار داده است امام صادق (ع) به فیض بن مختار فرمود: اگر حدیثى خواستى از این مرد نشسته مسئلت نما و با دست خود به زراره اشاره فرمودند و باز در حدیث دیگرى فرمودند: اگر زراره و امثال او نبودند آثار پدرم از میان مردم رخت مى‏بست.او در سال 150 هجرى برحمت ایزدى پیوست.دانشمندان حدیث روایات او را بصورت «صحیح و مقبول» پذیرفته‏اند.
7 ـ بحار الانوار ج 11 ص 237
8 ـ رجال كشى ص 269 المجالس السنیه ج 2 ص 522




نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، امام موسی کاظم علیه السلام، دوران امامت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی

سوره قرآن