تبلیغات
امام موسی كاظم علیه السلام - دو رویداد خواندنی
 
امام موسی كاظم علیه السلام
درباره وبلاگ


امام كاظم‏ علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.

مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟








دو رویداد خواندنی
نویسنده:عبدالله صالحی
منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام موسی كاظم(ع)
مرحوم شیخ حرّ عاملی و راوندی و دیگران بزرگان آورده اند:
پس از آن كه امام جعفر صادق علیه السلام به شهادت رسید، یكی از فرزندانش به نام عبداللّه - كه بزرگ ترین فرزند حضرت بود - ادّعای امامت كرد. امام موسی كاظم علیه السلام دستور داد تا مقدار زیادی هیزم وسط حیاط منزلش جمع كنند؛ و سپس شخصی را به دنبال برادرش عبداللّه فرستاد تا او را نزد حضرت احضار نماید. چون عبداللّه وارد شد، دید كه جمعی از اصحاب و شیعیان سرشناس نیز در آن مجلس حضور دارند. و چون عبداللّه كنار برادر خود امام كاظم علیه السلام نشست ، حضرت دستور داد تا هیزم ها را آتش بزنند؛ و با سوختن هیزم ها، آتش زیادی تهیه گردید. تمامی افراد حاضر در مجلس ، در حیرت و تعجّب فرو رفته بودند و از یكدیگر می پرسیدند كه چرا امام موسی كاظم علیه السلام چنین كاری را در آن محلّ و مجلس انجام می دهد. آن گاه حضرت از جای خود برخاست و جلو آمد و در وسط آتش نشست ؛ و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاكره گردید. پس از گذشت ساعتی بلند شد و لباس های خود را تكان داد و آمد در جایگاه اوّلیه خود نشست و به برادرش عبداللّه فرمود: اگر گمان داری بر این كه تو بعد از پدرت امام جعفر صادق علیه السلام امام و خلیفه هستی ، بلند شو و همانند من در میان آتش بنشین . عبداللّه چون چنان صحنه ای را دید و چنین سخنی را شنید، رنگ چهره اش ‍ دگرگون شد و بدون آن كه پاسخی دهد با ناراحتی برخاست و مجلس را ترك كرد.
همچنین داود رقّی حكایت كند:
روزی به محضر مبارك امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب شدم و پس ‍ از عرض سلام در كناری نشستم ، سپس فرزندش حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام وارد شد و از شدّت سردی هوا، لباس های خویش ‍ را به دور خود پیچیده بود. همین كه امام موسی كاظم علیه السلام نزد پدر آمد، امام صادق علیه السلام اظهار داشت : ای فرزندم ! در چه حالتی هستی ؟ پاسخ داد: در سایه رحمت و پناه خداوند متعال هستم ، و بعد از آن اظهار نمود: ای پدر! من اشتهای مقداری انگور و انار دارم ؟ داود رقّی گوید: من با خود گفتم : چگونه حضرت در این فصل زمستان و سرمای شدید اشتها و میل به تناول این نوع میوه ها را دارد، ولی حضرت از افكار درونی من آگاه شد و فرمود: خداوند متعال بر هر چیز و هر كاری قدرت دارد. و سپس به من فرمود: ای داود! بلند شو و برو داخل حیاط منزل ببین چه خبر است ؛ و در باغ چه می بینی؟ پس ، از جای خود برخاستم و به طرف حیاط حركت كردم ، همین كه وارد حیاط شدم ، با حالت تعجّب دیدم درخت انگور و انار پر از میوه است . با دیدن این صحنه شگرف ، بر اعتقاد و ایمانم افزوده شد؛ و با خود گفتم : اكنون به اسرار و علوم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام آگاه گشتم و اعتقادم كامل گردید. سپس مقداری از انگور و تعدادی انار چیدم و چون وارد اتاق شدم حضرت موسی كاظم علیه السلام آن ها را از من گرفت و شروع به تناول نمود؛ و در ضمن اظهار داشت : این از فضل پروردگار است ، كه ما خانواده عصمت و طهارت را بر آن اختصاص داده و گرامی داشته است.



نوع مطلب : مقالات، دوران امامت، امام موسی کاظم علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 12 فروردین 1396 11:48 ق.ظ
Have you ever thought about adding a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is valuable and all. Nevertheless think of if you added some
great photos or videos to give your posts more, "pop"!
Your content is excellent but with images and clips, this blog could certainly be one of the most beneficial in its niche.
Great blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی

سوره قرآن