تبلیغات
امام موسی كاظم علیه السلام - كنیز در سلول امام کاظم (ع)
 
امام موسی كاظم علیه السلام
درباره وبلاگ


امام كاظم‏ علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.

مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟








كنیز در سلول امام کاظم (ع)
نویسنده:محمد محمدی اشتهاردی
منبع:داستانهای شنیدنی از چهارده معصوم(علیهم السلام)
امام كاظم (ع) در طول 35 سال امامت ، به زندگی اجتماعی و سیاسی جامعه مسلمین توجه ، عمیق داشت ، همواره تلاش می كرد كه مسلمانان را از زیر یوغ طاغوت ها نجات بدهد، و حقوق از دست رفته آنها را به آنها بازگرداند آن بزرگمرد آزاده ، در این راستا بسیار صدمه دید، بخصوص در عصر حكومت طاغوتی هارون همواره در زندانهای تاریك و سخت ، تحت شكنجه و فشار بود، سرانجام بدستور هارون او را در زندان مسموم نموده و به شهادت رساندند. در آن هنگام كه امام كاظم (ع) در زندان سندی بن شاهك (در بغداد) بود، هارون كنیز خوش قامت و زیبا چهره ای را به عنوان خدمتگزار به زندان فرستاد. امام كاظم (ع) آن كنیز را نپذیرفت ، و به عامری (شخصی كه واسطه رساندن كنیز شده بود) فرمود: به هارون بگو: بل انتم بهدیتكم تفرحون : بلكه شما هستید كه به هدایاتان شاد هستید من نیازی به آن هدیه ندارم . عامری بازگشت و جریان را به هارون گزارش نمود، هارون خشمگین شد و به او گفت : به زندان برو و به موسی بن جعفر (ع) بگو: نه ما با رضایت تو، ترا زندانی كرده ایم و نه با رضایت تو، تو را دستگیر نموده ایم ، قطعا باید كنیز در زندان باشد.
به این ترتیب كنیز را در زندان باقی گذاشتند هارون جاسوسی را بر او گماشت ، تا چگونگی كار كنیز را به او گزارش دهد. كنیز در زندان ، آنچنان تحت تاءثیر معنویت امام (ع) قرار گرفت كه همواره به سجده می رفت و می گفت : قدوس ، سبحانك سبحانك ...ای خدای پاك و بی عیب ، كه از هر گونه عیب ، منزه و پاك هستی جاسوس ، ماجرا را به هارون گزارش داد، هارون گفت : به خدا سوگند موسی بن جعفر (ع) كنیز را با جادوی خود سحر، زده كرد، برو آن كنیز را نزد من بیاور. كنیز در حالی كه لزره بر اندام و بهت زده بود نزد هارون آمد، هارون احوال او را پرسید. كنیز گفت : امام (ع) را دیدم ، شب و روز سرگرم نماز و عبادت و تسبیح بود، به او گفتم : ای آقای من ، من برای خدمتگزاری تو به اینجا آمده ام ، چه حاجت داری تا تو را یاری كنم . فرمود: اینها(هارون و اطرافیانش) درباره من چه فكر می كنند؟ ناگهان به سوئی متوجه ، شد، من نیز به آن سو نگریستم ، باغی شاداب و پر درخت و باصفا با حوریان و غلمان دیدم ، بی اختیار به سجده افتادم تا اینكه این غلام شما آمدو مرا به اینجا آورد. هارون گفت : ای زن خبیث ، تو در سجده به خواب رفته ای و آن چیزها را دیده ای ، سپس دستور داد آن كنیز را تحت نظر قرار دادند تا وقایع زندان را به كسی نگوید، او همچنان تحت نظر مشغول عبادت بود تا از دنیا رفت.


نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، آموزه های اخلاقی و رفتاری، امام موسی کاظم علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 19 فروردین 1396 01:36 ب.ظ
I was recommended this blog by my cousin. I am not sure whether this post is written by him as no one else know such detailed
about my trouble. You are incredible! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی

سوره قرآن