تبلیغات
امام موسی كاظم علیه السلام - شگفتا از این روح عظیم!
 
امام موسی كاظم علیه السلام
درباره وبلاگ


امام كاظم‏ علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى.

مدیر وبلاگ : رحمان نجفی
نویسندگان
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







شگفتا از این روح عظیم!

امام موسی کاظم (ع)


همه ائمه اطهار علیهم السلام به استثنای وجود مقدس حضرت حجت(عج) که در قید حیات هستند؛ هیچ کدام از آنها با مرگ طبیعی از دنیا نرفته اند، و این از مفاخر بزرگ آنهاست. اگر ما به حضرت سیدالشهداء علیه السلام می گوییم شهید معنایش این نیست که ائمه دیگر ما شهید نشده اند.

اینجا این سخن به میان می آید که سایر ائمه علیهم السلام چرا شهید شدند؟ آنها که تاریخ نشان نمی دهد که در مقابل دستگاه های جور زمان خودشان قیام کرده و شمشیر کشیده باشند. ظاهرشان نشان می دهد که روششان با امام حسین علیهم السلام متفاوت بوده است. چرا امام کاظم علیه السلام شهید بشوند؟

جواب این است که اشتباه است اگر خیال کنیم روش سایر ائمه علیهم السلام با روش امام حسین علیه السلام در این جهت اختلاف و تفاوت داشته است. تاریخ خلافش را نشان می دهد و قرائن و دلایل همه بر خلاف است. هیچ وقت مۆمن واقعی تا چه رسد به مقام مقدس امام امکان ندارد که با دستگاه ظلم زمان خودش سازش کند و واقعا بسازد؛ بلکه همیشه مبارزه می کند. تفاوت در شکل مبارزه است یک وقت مبارزه علنی است یک وقت مبارزه هست ولی نه بصورت شمشیر کشیدن. این است که مقتضیات زمان در شکل مبارزه می تواند تأثیر گذار باشد.(البته در اصل مبارزه تأثیر ندارد) سازش با ظلم هیچ زمانی و در هیچ مکانی و به هیچ شکل جایز نیست. تاریخ ائمه علیهم السلام عموما حکایت می کند که همیشه در حال مبارزه بوده اند. روی این حساب همه ائمه اطهار علیهم السلام این افتخار را دارند که در زمان خودشان با هیچ خلیفه جوری سازش نکردند. اگر مقاومت ائمه اطهار علیهم السلام در مقابل اینها نبود و اگر نبود که آنها فسقها و انحرافهای آنان را برملا می کردند و غاصب بودن آنها را به مردم گوشزد می نمودند، امروز ما هارون و مخصوصا مأمون را در ردیف قدیسین می شمردیم. اینکه موسی بن جعفر علیهما السلام شهید شده است از مسلمات تاریخ است و هیچ کس انکار نمی کند.

 

احساس خطر از نفوذ یک شخصیت

وجود امام بگونه ای بود که خلفا از طرف ایشان احساس خطر می کردند. برای اینکه به موقعیت اجتماعی امام کاظم علیه السلام حسادت می ورزیدند و احساس خطر می کردند با اینکه امام هیچ در مقام قیام نبود واقعا کوچکترین اقدامی نکرده بود برای آنکه انقلابی بپا کند (انقلاب ظاهری) اما آنها تشخیص می دادند که اینها انقلاب معنوی و انقلاب عقیدتی بپا کرده اند.

هیچ وقت مۆمن واقعی تا چه رسد به مقام مقدس امام امکان ندارد که با دستگاه ظلم زمان خودش سازش کند و واقعا بسازد؛ بلکه همیشه مبارزه می کند. تفاوت در شکل مبارزه است یک وقت مبارزه علنی است یک وقت مبارزه هست ولی نه بصورت شمشیر کشیدن. این است که مقتضیات زمان در شکل مبارزه می تواند تأثیر گذار باشد

هارون وقتی تصمیم می گیرد که ولایتعهدی را برای پسرش تثبیت کند علما و برجستگان شهر را دعوت می کند  که همه امسال بیایند مکه آنجا یک کنگره عظیم تشکیل می دهد تا از همه بیعت بگیرد فکر می کند مانع این کار کیست؟ آن کسی که اگر باشد و چشم ها به او بیفتد این فکر برای افراد پیدا می شود که آن که لیاقت برای خلافت دارد او کیست؟ موسی بن جعفر علیهماالسلام.

وقتی که می آید مدینه دستور می دهد امام را بگیرند... چرا هارون این کار را می کند؟ چون می خواهد برای ولیعهد بیعت بگیرد. موسی بن جعفر علیهماالسلام که قیامی نکرده است، اما اصلا وضع او وضع دیگری است وضع او حکایت می کند که هارون و فرزندانش غاصب خلافتند. هارون صله می داد پول های گزاف می فرستاد به خانه این و آن از پنج هزار دینار زر سرخ چهار هزار دینار و غیره. مأمون می گوید: ما گفتیم لابد پولی که برای این مردی که اینقدر برایش احترام قائل است می فرستد خیلی زیاد خواهد بود. کمترین پول را برای او فرستاد؛ دویست دینار. باز من رفتم سۆال کردم. هارون گفت: مگر نمی دانی اینها رقیب ما هستند. سیاست ایجاب می کند که اینها همیشه تنگدست باشند و پول نداشته باشند زیرا اگر زمانی امکانات اقتصادی شان زیاد شود یک وقت ممکن است که صد هزار شمشیر علیه پدر تو قیام کند.

امام کاظم علیه السلام

از اینجا می توان فهمید که نفوذ معنوی ائمه ی شیعه چقدر بوده است. آنها نه شمشیر داشتند و نه تبلیغات، ولی دل ها را داشتند. در میان نزدیکترین افراد دستگاه هارون شیعیان وجود داشتند...هارون از چه می ترسید؟ از جاذبه حقیقت. تبلیغ که همه اش زبان نیست، تبلیغ زبان اثرش بسیار کم است؛ تبلیغ، تبلیغ عمل است. آن کسی که با موسی بن جعفر علیهماالسلام یا با آباء کرامش و یا با اولاد طاهرینش روبرو می شد و مدتی با آنها بود اصلا حقیقت را در وجود آنها می دید و می دید که واقعا خدا را می شناسد واقعا هر چه می کنند برای خدا و حقیقت است.

 

تبلیغ و افشاگری خردمندانه

حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام قضایا را می گفتند منتها تقیه می کردند یعنی طوری عمل می کردند که تا حد امکان مدرک به دست طرف نیفتد. روزی هارون برای یک سفری که می خواست به مکه برود لوازم حمل و نقل صفوان جمال را خواست. قراردادی با او بست برای کرایه لوازم. ولی صفوان شیعه و از اصحاب امام کاظم علیه‌السلام است. روزی آمد خدمت امام و اظهار کرد و یا قبلا به امام عرض کرده بود که من چنین کاری کرده ام.

اگر مقاومت ائمه اطهار علیهم السلام در مقابل اینها نبود و اگر نبود که آنها فسق ها و انحراف های آنان را برملا می کردند و غاصب بودن آنها را به مردم گوشزد می نمودند، امروز ما هارون و مخصوصا مأمون را در ردیف قدیسین می شمردیم

حضرت فرمود: چرا شترهایت را به این مرد ظالم ستمگر کرایه دادی؟ گفت: من که به او کرایه دادم برای سفر معصیت نبود. فرمود: پول هایت را گرفته ای با نه؟ یا لااقل پس‌کرایه هایت مانده یا نه؟ بله مانده، فرمود: به دل خودت یک مراجعه ای بکن الان که شترهایت را به او کرایه داده ای آیا ته دلت علاقه مند است که لااقل هارون این قدر در دنیا زنده بماند که برگردد و پس‌کرایه تو را بدهد؟ گفت: بله. فرمود: تو همین مقدار راضی به بقای ظالم هستی و همین گناه است. صفوان بیرون آمد یک وقت خبردار شدند که صفوان تمام این کاروان را یکجا فروخته است. خبر به هارون دادند گفت: حاضرش کنید. گفت: قضیه از چه قرار است؟ گفت: من دیگر پیر شده ام دیگر این کار از من ساخته نیست. هارون گفت: راستش را بگو چرا فروختی؟ من می دانم موسی بن جعفر علیهماالسلام خبردار شده که تو شترها را به من کرایه داده ای و به تو گفته این کار خلاف شرع است.

 

مقاومتی مثال‌زدنی

در آخرین روزهایی که امام کاظم علیه‌السلام در زندان بود و تقریبا یک هفته بیشتر به شهادت امام باقی نمانده بود؛ هارون یحیی برمکی را نزد امام فرستاد و با یک زبان بسیار نرم به او گفت: از طرفی من به پسر عمویم سلام برسانید و به او بگویید بر ما ثابت شده که شما گناهی نداشته اید ولی من قسم خوردم و نمی توانم آنرا بشکنم قسم خوردم که تا تو اعتراف نکنی و از من تقاضای عفو ننمایی تو را آزاد نکنم هیچ کس هم لازم نیست بفهمد همین قدر در حضور همین یحیی اعتراف کن... حال روح مقاوم را ببینید چرا اینها شهید می شدند؟ در راه ایمان و عقیده شان شهید می شدند. جوابی که به یحیی داد این بود که فرمود: «به هارون بگو از عمر من دیگر چیزی باقی نمانده است همین» که بعد از یک هفته آقا را مسموم کردند. 

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: مرتضی مطهری، سیری در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام، ص 147 تا ص 164  .



نوع مطلب : مقالات، كتابخانه، آموزه های اخلاقی و رفتاری، امام موسی کاظم علیه السلام، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 فروردین 1396 09:04 ب.ظ
When I initially commented I seem to have clicked the
-Notify me when new comments are added- checkbox and from now on every
time a comment is added I recieve four emails with the same comment.
Is there a means you are able to remove me from that service?
Appreciate it!
یکشنبه 9 فروردین 1394 07:08 ب.ظ



سلام دوست گرامی.

ضمن تبریک سال نو، سالی پر از خیر و برکت و موفقیت برایتان آرزومندم.

این پیام، در حکم کارت دعوتیست محضر شما عزیز.

خوشحال خواهم شد در کلبه خود در خدمت شما باشم.

مطمئنا مطالب متنوع وبلاگ، مورد نظر شما قرار خواهد گرفت.

منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما گرامی هستم.
موفق و منصور باشید.
--------
http://bia2mofid.persianblog.ir

یکشنبه 9 فروردین 1394 07:07 ب.ظ
یا از محدودیت های امکانات وبلاگ خسته شده اید؟!
به دنبال پر رنگ کردن حضور خود در اینترنت هستید؟!
هم اکنون وبلاگ خود را به وب سایت اینترنتی ارتقا دهید
برای مشاهئه پلن های طراحی روی لینک زیر کلیک کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
امکانات جانبی

سوره قرآن